ذبيح الله صفا

125

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بانقراض كشانيد و زمين را از اولو الامر خالى گذاشت . تأثرى كه از سقوط خلافت براى اهل سنّت حاصل شد از سخنان غالب مؤلفانى كه بدين امر اشاره كرده‌اند مشهودست . از ميان سخنوران ايران سعدى بيش از همه اين واقعه را بزرگ داشته و از آن با تأثر فراوان در دو قصيدهء خود يكى بپارسى و يكى به عربى ياد كرده است « 1 » و قصيدهء عربى او با درد و سوزى بيشتر و تأثرى عميقتر همراهست . ادامهء خلافت عباسى با قتل مستعصم و غلبهء مغولان بر بغداد گرچه دستگاه خلافت عباسى درنورديده شد ليكن يكباره از ميان نرفت زيرا در گيرودار فتح بغداد برخى از اقرباى خليفه از بغداد گريختند و در بلاد ديگر اسلامى پراگنده شدند ؛ مثلا بعضى از آنان بهندوستان رفتند و بدرگاه سلاطين دهلى پناه بردند « 2 » و بزرگترين آنان يعنى احمد بن الظاهر بامر اللّه عمّ مستعصم و برادر مستنصر بمصر روى نهاد و در پناه الملك الظاهر بيبرس درآمد ( 659 هجرى ) . بيبرس مقدم احمد را گرامى داشت و بعد از آنكه در حضور وجوه مسلمين و گريختگان بغداد نسب او تأييد شد ، الملك الظاهر و ديگر مردم با او بيعت نمودند و او را بخلافت اسلامى نصب كردند و به « المستنصر » ملقب داشتند ؛ بنام او خطبه خواندند و سكه زدند و بدين ترتيب خلافت عباسى عملا بعد از قتل المستعصم ادامه يافت . ملك بيبرس براى خليفهء جديد همهء اسباب خلافت را فراهم آورد و صاحب‌منصبان او را تعيين نمود و قوايى برايش ترتيب داد تا بتواند با همكارى امراى ديگر عرب كه از پيش تتار گريخته بودند بلاد اسلام را از دست اهل كفر بيرون آرد . المستنصر احمد بدين قصد از فرات عبور كرد و چندى با مغول كوشيد ليكن عاقبت در جنگ آنان كشته شد . بعد از احمد بن الظاهر ، بيبرس در جستجوى بازماندهء ديگرى از بنى عباس برآمد تا يكى از اخلاف الراشد بن المسترشد را بنام احمد بن حسن يافت و با وى بخلافت اسلام

--> ( 1 ) - كليات سعدى ، چاپ مرحوم فروغى ، ( قسمت مواعظ ) ص 89 و 91 . ( 2 ) - تاريخ فرشته ج 1 ص 131 .